زندگی نامه برگرفته از ویکی پدیا فارسی با ندکی تصرف

علی اکبر کاوه حقیقی (۱۲۷۳ در شیراز- ۱۳۶۹ در تهران) فرزند میرزا علی محمد خان شیرازی یکی از شاگردان عمادالکتاب و از استادان بنام در خوشنویسی و نستعلیق‌نویسی ایرانی است.علی‎اکبر کاوه شاگرد استادان بزرگی چون سید حسین تفرشی و محمدحسین عمادالکتاب بود و شاگردان صاحب‌نامی نزد او تعلیم دیدند.

مصاحبه برگرفته از

http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?numberId=926&ViewType=0&PageNo=2

 

کیهان فرهنگی:استاد، از اینکه با وجود کهولت و در این شرایط دشوار گفت و گو با ما را پذیرفتید از شما تشکر می‏کنیم، لطفا با بیان شمه‏ای از شرح حال و تحصیلات و اساتیدتان شروع بفرمایید.

استاد علی اکبر کاوه:من حدود 96 سال قبل در شیراز متولد شدم، اما تحصیلاتم را در تهران گذراندم.از زمانی که کوچک بودم، علاقه شدیدی به فراگیری علم و هنر داشتم، بخصوص هنر، و چون مرحوم پدرم در منزل نمونه‏های زیادی از خطوط اساتید را داشتند، من به این رشته علاقه‏مند شدم و شروع کردم به مشق کردن از روی آن نمونه‏ها، تا آنجا که بخوبی این کار را یاد گرفتم و خطم روز به روز بهتر شد.آن وقتها چند نفر از اساتید هم که با پدرم دوست بودند غالبا به منزل ما می‏آمدند و من از وجود آنها هم استفاده می‏کردم و تعلیم می‏گرفتم، تا اینکه خطم به درجه اعلا رسید اما باز هم خط مرحومان کلهر و میرعماد را سرمشق قرار می‏دادم و تمرین می‏کردم.در جوانی در وزارت دارایی مشغول به کار شدم تا اینکه دانشگاه تأسیس شد.آن موقع اعتماد الدوله قره گزلو وزیر فرهنگ بود و میرزا غلامحسین‏خان رهنما هم منشی ایشان بود.به تقاضای اینها، من از وزارت دارایی به وزارت معارف منتقل شدم که الان به آن آموزش و پرورش می‏گویند.در آنجا بسیاری از کتابهای درسی از جمله فارسی و تاریخ و جغرافیا و آیات منتخبه را به بنده دادند که آنها را نوشتم.در زمان مرحوم اعتماد الدوله، معلمین رسمی، هم از تهران و هم از شهرستانها پیش من می‏آمدند و تعلیم می‏گرفتند و همین کلاسها بود که سبب شد بعدها کلاسهای آزاد خوشنویسی را در وزارت فرهنگ و هنر آن روز تشکیل بدهیم، انجمن خوشنویسان فعلی هم که سابق در خیابان صفی علیشاه بود و حالا در خیابان خارک است همین کلاسها بود. بعضی از اساتید انجمن هم پیش من کار کردند.تا چندی قبل هم من برای تعلیم به آنجا می‏رفتم ولی حالا که حالم مساعد نیست دیگر نمی‏توانم بروم.

الان مردم نسبت به هنر خیلی علاقه و گرایش نشان می‏دهند، مخصوصا به خط و خوشنویسی، و چه خوب گفته‏اند که:الخط نصف العلم.خارجیها هم خط ما را خیلی دوست دارند و قدر آن را می‏دانند.یادم هست چندین سال قبل، در زمان رضاخان که من در مدارس دار الفنون و ایران و آلمان و تمدن و کالج البرز و چند جای دیگر تدریس می‏کردم، اول تابستان که مدارس تعطیل شد به مشهد رفتم.همان روزها دو نفر فرانسوی به منزل ما که در خیابان یوسف آباد بود می‏آیند که مرا ببینند، خانم می‏گویند فلانی اینجا نیست و به مسافرت رفته، آنها می‏گویند ما آمده‏ایم تعدادی از خط نوشته‏های ایشان را ببریم و در موزه لوور نگهداری کنیم.خانم می‏گویند ما اجازه نداریم که چیزی به شما بدهیم، ولی بعد که اصرار آنها را می‏بینند، به پسرم اطلاع می‏دهند و او می‏آید و خلاصه چند نمونه از خطوط را به آنها می‏دهد که با خود می‏برند و در حال حاضر هم در موزه لوور موجود است. منظورم از بیان این موضوع، میزان علاقه خارجیها نسبت به خط ماست علت هم این است که آنها با خودکار می‏نویسند.

کیهان فرهنگی:اشاره‏ای به اساتیدتان بفرمایید.

استاد کاوه:همان طور که عرض کردم، من از روی آثار میرعماد و کلهر مشق می‏کردم تا اینکه آمدیم تهران به خانه‏ای در سرچشمه، در اینجا پدرم از مرحومان کاتب همایون و کاتب الخاقان خواست تا به من در کار خط و خواندن و نوشتن کمک کنند، بعد هم که خطم خوب شد رفتیم پیش مرحوم عماد الکتاب.این قضیه هم ماجرایی دارد که برایتان نقل می‏کنم.مرحوم عماد الکتاب سیفی کسی بود که خط نستعلیق را به درجه اعلا رساند و خیلی هم در این کار مشهور بود.

یک روز برای تهیه مرکب به مغازه مشهدی محمد مرکب ساز رفتم، از او پرسیدم مرکب خوب داری؟گفت بله، مرکب خوبی درست کرده‏ام که مرحوم عماد الکتاب هم آمده و دیده و برایم روی کاغذ نوشته که این مرکب بسیار خوب است.من نام عماد الکتاب را شنیده بودم اما نشانی او را نمی‏دانستم.آدرس را از مشهدی محمد پرسیدم، گفت خیابان شیخ هادی.رفتم منزل را پیدا کردم ولی دیدم بالای در نوشته روز جمعه تعطیل است. من خیلی ناراحت شدم چون غیر از روز جمعه وقت دیگری نداشتم به این دلیل در زدم.بعد از چند دقیقه خود ایشان در را باز کرد.پرسیدم منزل عماد الکتاب اینجاست؟گفت بله خودم هستم.گفتم بنده می‏خواستم شما را ملاقات کنم و از حضورتان استفاده کنم.ایشان با دست، نوشته بالای در را نشان دادند و گفتند:مگر این نوشته را نخواندی؟گفتم:من چون غیر از روزهای جمعه وقت ندارم و در طول هفته باید در دبیرستانها تدریس کنم حالا مزاحم شدم، از راه دوری هم آمده‏ام. پرسیدند چه کسی شما را معرفی کرده؟گفتم مشهدی محمد مرکب ساز، خندیدند و بعد با بزرگواری مرا به داخل خانه بردند.آنجا چند نفر دیگر هم بودند، اول‏

برایم چای ریختند و بعد از مدتی پرسیدند:با خط آشنایی؟گفتم:بله، سیاه مشق زیاد نوشته‏ام.بعد پرسیدند:می‏خواهی از راه خط نان بخوری؟گفتم:نه، من کارمندم و دولت نانم را می‏دهد، آمده‏ام تا با خط زندگی کنم.قلم و دوات به دستم دادند و گفتند: چیزی بنویس.این کار در آن لحظه برایم سخت دشوار بود ولی چاره‏ای نداشتم، لذا با دست لرزان یک بیت شعر برایشان نوشتم.ایشان لبخندی زدند و گفتند: خوب است حتما موفق می‏شوی.

از آن روز به بعد من هر جمعه نزد ایشان می‏رفتم و کسب فیض می‏کردم و خطم چنان خوب شد که خود مرحوم عماد الکتاب برایم نوشتند:میرزا علی اکبرخان خطش خیلی خوب شده و سزاوار تحسین است.

از آن پس، هر وقت چیزی برای نوشتن می‏آوردند، آن را به من می‏دادند تا به جای ایشان بنویسم، چون خودشان مسن شده بودند، این بود که خطم بسیار خوب شده بود و معلمین پیش من می‏آمدند.

کیهان فرهنگی:مرحوم عماد الکتاب فقط خط نستعلیق می‏نوشتند؟

استاد کاوه:خیر، ایشان در ابتدای کار نسّاخ بودند و از جمله کارهایشان یک قرآن به خط نسخ چاپ و منتشر شده است.البته به خط نستعلیق علاقه زیادی داشتند و بیشتر به این خط می‏نوشتند ولی در خطوط نسخ، ثلث، شکسته نستعلیق، شکسته تعلیق و طغری هم مهارت تام داشتند، همین طور در نقاشی و موسیقی و سخنوری هم استاد کل بودند.اطلاع دارید که خطوط در زمان قدیم عبارت بود از:محقق، ریحان، توقیع، رقاع، ثلث و نسخ که به آن خطوط سته می‏گفتند.بعدها خط نستعلیق به وسیله میرعلی تبریزی تنظیم شد و تحت نظم و قاعده درآمد.در این باره شعری هم وجود دارد:

نسخ و تعلیق گر خفی و جلی است

واضع الاصل، خواجه میرعلی است

تا که بوده است عالم و آدم

این چنین خط نبود در عالم

از خط نسخ و از خط تعلیق

یافت تألیف خط نستعلیق

نی کلکش از آن شکر ریز است

کاصل پاکش ز خاک تبریز است

بعد از او هم اساتیدی آمدند مثل میرعماد الحسنی قزوینی و کلهر که رونق افزای این خط شدند و دست آخر هم-در دوره ما-مرحوم استاد عماد الکتاب این خط را کمال بیشتری بخشیدند.

کیهان فرهنگی:استاد نظام العلما، شما به عنوان یکی از قدیمی‏ترین شاگردان استاد کاوه بفرمایید که در خلال این سالها، شخصیت معنوی و جلسات درسی ایشان را چگونه یافتید.

استاد جهانگیر نظام العلما:همان طور که فرمودید، شاید بنده در میان شاگردان استاد کاوه طولانی‏ترین مدت تعلیم را داشته‏ام و حدود 34 سال از محضر ایشان کسب فیض کرده‏ام، اما بسیاری از اساتید فعلی خوشنویسی کشور هم، هر چند بعضا بنا به مشکلات و گرفتاریهایی که داشته‏اند، توفیق حضور ممتد و طولانی در خدمت ایشان را نیافته‏اند، با این حال از طریق آثار منتشر شده و مشقهای استاد به فیض کامل رسیده‏اند، بزرگانی مثل آقایان:ابریشم کار اصفهانی، معین، راهجیری، یوسف بوذری، فضائلی وافجه‏ای، افراد دیگری هم بوده‏اند که اگر حافظه‏ام یاری کند عرض می‏کنم:استاد منظوری، استاد فرادی، مرحوم استاد یزدانی، استاد سلحشور و بسیاری دیگر که همگی در مکتب استاد آموزش دیده‏اند و الان خودشان از اساتید ارزنده و صاحب نام این هنر به شمار می‏آیند.

بنده آموزش خط را از دوران طفولیت آغاز کردم و مدت 12 سال به مسجد سپهسالار قدیم-مدرسه عالی شهید مطهری فعلی-می‏رفتم و ساعتها زیر کتیبه‏های آنجا می‏ایستادم و به آثار معجز آسای میرزا غلامرضای اصفهانی خیره می‏شدم، گاهی هم تصویر آنها را رسم می‏کردم و از رویش یادداشت بر می‏داشتم، بعد که به خانه می‏آمدم از روی آنها تمرین می‏کردم و روز بعد در مسجد اشتباهاتم را برطرف می‏کردم و به این ترتیب پا به گستره خط و خوشنویسی گذاشتم تا اینکه به حضور استاد کاوه رسیدم.

در طول این مدت، آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر شخصیت والای استادم قرار داد، فروتنی و تواضع این مرد بزرگ بود.بارها اتفاق افتاده است به جای اینکه من به عنوان کوچکترین شاگرد ایشان لااقل هفته‏ای یک بار از حالشان جویا شوم، استاد با کمال بزرگواری به من تلفن کرده‏اند.ویژگی دیگر استاد، ادب فوق العاده ایشان است به طوری که بنده را که جوانترین و کم سن‏ترین شاگرد ایشان بودم، همیشه با لفظ جناب آقا خطاب می‏کردند، همین طور دیگر شاگردانشان را.