زندگی نامه و مصاحبه با مرحوم علی اکبر کاوه حقیقی
علی اکبر کاوه حقیقی (۱۲۷۳ در شیراز- ۱۳۶۹ در تهران) فرزند میرزا علی محمد خان شیرازی یکی از شاگردان عمادالکتاب و از استادان بنام در خوشنویسی و نستعلیقنویسی ایرانی است.علیاکبر کاوه شاگرد استادان بزرگی چون سید حسین تفرشی و محمدحسین عمادالکتاب بود و شاگردان صاحبنامی نزد او تعلیم دیدند.
مصاحبه برگرفته از
http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?numberId=926&ViewType=0&PageNo=2
کیهان فرهنگی:استاد، از اینکه با وجود کهولت و در این شرایط دشوار گفت و گو با ما را پذیرفتید از شما تشکر میکنیم، لطفا با بیان شمهای از شرح حال و تحصیلات و اساتیدتان شروع بفرمایید.
استاد علی اکبر کاوه:من حدود 96 سال قبل در شیراز متولد شدم، اما تحصیلاتم را در تهران گذراندم.از زمانی که کوچک بودم، علاقه شدیدی به فراگیری علم و هنر داشتم، بخصوص هنر، و چون مرحوم پدرم در منزل نمونههای زیادی از خطوط اساتید را داشتند، من به این رشته علاقهمند شدم و شروع کردم به مشق کردن از روی آن نمونهها، تا آنجا که بخوبی این کار را یاد گرفتم و خطم روز به روز بهتر شد.آن وقتها چند نفر از اساتید هم که با پدرم دوست بودند غالبا به منزل ما میآمدند و من از وجود آنها هم استفاده میکردم و تعلیم میگرفتم، تا اینکه خطم به درجه اعلا رسید اما باز هم خط مرحومان کلهر و میرعماد را سرمشق قرار میدادم و تمرین میکردم.در جوانی در وزارت دارایی مشغول به کار شدم تا اینکه دانشگاه تأسیس شد.آن موقع اعتماد الدوله قره گزلو وزیر فرهنگ بود و میرزا غلامحسینخان رهنما هم منشی ایشان بود.به تقاضای اینها، من از وزارت دارایی به وزارت معارف منتقل شدم که الان به آن آموزش و پرورش میگویند.در آنجا بسیاری از کتابهای درسی از جمله فارسی و تاریخ و جغرافیا و آیات منتخبه را به بنده دادند که آنها را نوشتم.در زمان مرحوم اعتماد الدوله، معلمین رسمی، هم از تهران و هم از شهرستانها پیش من میآمدند و تعلیم میگرفتند و همین کلاسها بود که سبب شد بعدها کلاسهای آزاد خوشنویسی را در وزارت فرهنگ و هنر آن روز تشکیل بدهیم، انجمن خوشنویسان فعلی هم که سابق در خیابان صفی علیشاه بود و حالا در خیابان خارک است همین کلاسها بود. بعضی از اساتید انجمن هم پیش من کار کردند.تا چندی قبل هم من برای تعلیم به آنجا میرفتم ولی حالا که حالم مساعد نیست دیگر نمیتوانم بروم.
الان مردم نسبت به هنر خیلی علاقه و گرایش نشان میدهند، مخصوصا به خط و خوشنویسی، و چه خوب گفتهاند که:الخط نصف العلم.خارجیها هم خط ما را خیلی دوست دارند و قدر آن را میدانند.یادم هست چندین سال قبل، در زمان رضاخان که من در مدارس دار الفنون و ایران و آلمان و تمدن و کالج البرز و چند جای دیگر تدریس میکردم، اول تابستان که مدارس تعطیل شد به مشهد رفتم.همان روزها دو نفر فرانسوی به منزل ما که در خیابان یوسف آباد بود میآیند که مرا ببینند، خانم میگویند فلانی اینجا نیست و به مسافرت رفته، آنها میگویند ما آمدهایم تعدادی از خط نوشتههای ایشان را ببریم و در موزه لوور نگهداری کنیم.خانم میگویند ما اجازه نداریم که چیزی به شما بدهیم، ولی بعد که اصرار آنها را میبینند، به پسرم اطلاع میدهند و او میآید و خلاصه چند نمونه از خطوط را به آنها میدهد که با خود میبرند و در حال حاضر هم در موزه لوور موجود است. منظورم از بیان این موضوع، میزان علاقه خارجیها نسبت به خط ماست علت هم این است که آنها با خودکار مینویسند.
کیهان فرهنگی:اشارهای به اساتیدتان بفرمایید.
استاد کاوه:همان طور که عرض کردم، من از روی آثار میرعماد و کلهر مشق میکردم تا اینکه آمدیم تهران به خانهای در سرچشمه، در اینجا پدرم از مرحومان کاتب همایون و کاتب الخاقان خواست تا به من در کار خط و خواندن و نوشتن کمک کنند، بعد هم که خطم خوب شد رفتیم پیش مرحوم عماد الکتاب.این قضیه هم ماجرایی دارد که برایتان نقل میکنم.مرحوم عماد الکتاب سیفی کسی بود که خط نستعلیق را به درجه اعلا رساند و خیلی هم در این کار مشهور بود.
یک روز برای تهیه مرکب به مغازه مشهدی محمد مرکب ساز رفتم، از او پرسیدم مرکب خوب داری؟گفت بله، مرکب خوبی درست کردهام که مرحوم عماد الکتاب هم آمده و دیده و برایم روی کاغذ نوشته که این مرکب بسیار خوب است.من نام عماد الکتاب را شنیده بودم اما نشانی او را نمیدانستم.آدرس را از مشهدی محمد پرسیدم، گفت خیابان شیخ هادی.رفتم منزل را پیدا کردم ولی دیدم بالای در نوشته روز جمعه تعطیل است. من خیلی ناراحت شدم چون غیر از روز جمعه وقت دیگری نداشتم به این دلیل در زدم.بعد از چند دقیقه خود ایشان در را باز کرد.پرسیدم منزل عماد الکتاب اینجاست؟گفت بله خودم هستم.گفتم بنده میخواستم شما را ملاقات کنم و از حضورتان استفاده کنم.ایشان با دست، نوشته بالای در را نشان دادند و گفتند:مگر این نوشته را نخواندی؟گفتم:من چون غیر از روزهای جمعه وقت ندارم و در طول هفته باید در دبیرستانها تدریس کنم حالا مزاحم شدم، از راه دوری هم آمدهام. پرسیدند چه کسی شما را معرفی کرده؟گفتم مشهدی محمد مرکب ساز، خندیدند و بعد با بزرگواری مرا به داخل خانه بردند.آنجا چند نفر دیگر هم بودند، اول
برایم چای ریختند و بعد از مدتی پرسیدند:با خط آشنایی؟گفتم:بله، سیاه مشق زیاد نوشتهام.بعد پرسیدند:میخواهی از راه خط نان بخوری؟گفتم:نه، من کارمندم و دولت نانم را میدهد، آمدهام تا با خط زندگی کنم.قلم و دوات به دستم دادند و گفتند: چیزی بنویس.این کار در آن لحظه برایم سخت دشوار بود ولی چارهای نداشتم، لذا با دست لرزان یک بیت شعر برایشان نوشتم.ایشان لبخندی زدند و گفتند: خوب است حتما موفق میشوی.
از آن روز به بعد من هر جمعه نزد ایشان میرفتم و کسب فیض میکردم و خطم چنان خوب شد که خود مرحوم عماد الکتاب برایم نوشتند:میرزا علی اکبرخان خطش خیلی خوب شده و سزاوار تحسین است.
از آن پس، هر وقت چیزی برای نوشتن میآوردند، آن را به من میدادند تا به جای ایشان بنویسم، چون خودشان مسن شده بودند، این بود که خطم بسیار خوب شده بود و معلمین پیش من میآمدند.
کیهان فرهنگی:مرحوم عماد الکتاب فقط خط نستعلیق مینوشتند؟
استاد کاوه:خیر، ایشان در ابتدای کار نسّاخ بودند و از جمله کارهایشان یک قرآن به خط نسخ چاپ و منتشر شده است.البته به خط نستعلیق علاقه زیادی داشتند و بیشتر به این خط مینوشتند ولی در خطوط نسخ، ثلث، شکسته نستعلیق، شکسته تعلیق و طغری هم مهارت تام داشتند، همین طور در نقاشی و موسیقی و سخنوری هم استاد کل بودند.اطلاع دارید که خطوط در زمان قدیم عبارت بود از:محقق، ریحان، توقیع، رقاع، ثلث و نسخ که به آن خطوط سته میگفتند.بعدها خط نستعلیق به وسیله میرعلی تبریزی تنظیم شد و تحت نظم و قاعده درآمد.در این باره شعری هم وجود دارد:
نسخ و تعلیق گر خفی و جلی است
واضع الاصل، خواجه میرعلی است
تا که بوده است عالم و آدم
این چنین خط نبود در عالم
از خط نسخ و از خط تعلیق
یافت تألیف خط نستعلیق
نی کلکش از آن شکر ریز است
کاصل پاکش ز خاک تبریز است
بعد از او هم اساتیدی آمدند مثل میرعماد الحسنی قزوینی و کلهر که رونق افزای این خط شدند و دست آخر هم-در دوره ما-مرحوم استاد عماد الکتاب این خط را کمال بیشتری بخشیدند.
کیهان فرهنگی:استاد نظام العلما، شما به عنوان یکی از قدیمیترین شاگردان استاد کاوه بفرمایید که در خلال این سالها، شخصیت معنوی و جلسات درسی ایشان را چگونه یافتید.
استاد جهانگیر نظام العلما:همان طور که فرمودید، شاید بنده در میان شاگردان استاد کاوه طولانیترین مدت تعلیم را داشتهام و حدود 34 سال از محضر ایشان کسب فیض کردهام، اما بسیاری از اساتید فعلی خوشنویسی کشور هم، هر چند بعضا بنا به مشکلات و گرفتاریهایی که داشتهاند، توفیق حضور ممتد و طولانی در خدمت ایشان را نیافتهاند، با این حال از طریق آثار منتشر شده و مشقهای استاد به فیض کامل رسیدهاند، بزرگانی مثل آقایان:ابریشم کار اصفهانی، معین، راهجیری، یوسف بوذری، فضائلی وافجهای، افراد دیگری هم بودهاند که اگر حافظهام یاری کند عرض میکنم:استاد منظوری، استاد فرادی، مرحوم استاد یزدانی، استاد سلحشور و بسیاری دیگر که همگی در مکتب استاد آموزش دیدهاند و الان خودشان از اساتید ارزنده و صاحب نام این هنر به شمار میآیند.
بنده آموزش خط را از دوران طفولیت آغاز کردم و مدت 12 سال به مسجد سپهسالار قدیم-مدرسه عالی شهید مطهری فعلی-میرفتم و ساعتها زیر کتیبههای آنجا میایستادم و به آثار معجز آسای میرزا غلامرضای اصفهانی خیره میشدم، گاهی هم تصویر آنها را رسم میکردم و از رویش یادداشت بر میداشتم، بعد که به خانه میآمدم از روی آنها تمرین میکردم و روز بعد در مسجد اشتباهاتم را برطرف میکردم و به این ترتیب پا به گستره خط و خوشنویسی گذاشتم تا اینکه به حضور استاد کاوه رسیدم.
در طول این مدت، آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر شخصیت والای استادم قرار داد، فروتنی و تواضع این مرد بزرگ بود.بارها اتفاق افتاده است به جای اینکه من به عنوان کوچکترین شاگرد ایشان لااقل هفتهای یک بار از حالشان جویا شوم، استاد با کمال بزرگواری به من تلفن کردهاند.ویژگی دیگر استاد، ادب فوق العاده ایشان است به طوری که بنده را که جوانترین و کم سنترین شاگرد ایشان بودم، همیشه با لفظ جناب آقا خطاب میکردند، همین طور دیگر شاگردانشان را.
در این وبلاگ می توانید اطلاعات مختلف راجع به قلم وانواع آن بدست آورید . امیداوارم که مورد استفاده واقع گردد.